می دانم ٬
همه چیز را می دانم ٬می دانم که باید بروی ٬
می دانم که نخواهی ماند سرنوشت اینست تو باید بروی به سوی سرزمین زیبائیها به جائیکه
ارزش تو را دارد به سرزمینی که افتابگردانها هم قدر تو را می دانند
به آنجا که دیگر هیچ کویری بدون گل نیست
هیچ دشتی بدون شقایق نیست
هیچ دستی خالی نیست
باید بروی به سرزمین پاکی ها
به سرزمینی اوج خوبیها
به دیار عاشقان
ولی ای عزیزدل بگذار تا یادت برای همیشه در قلبم بماند
بگذار تا یاد زیبای با هم بودن را در قاب طلائی قلب خویش نگه دارم

وروجك نويسنده ستاره در شنبه یازدهم خرداد 1387 ساعت 2:26 بعد از ظهر موضوع | +
بي تو من چيستم ؟
ابر اندوهم...بي تو سرگردان تر از پژواکم
در کوه...گردبادم در دشت...برگ پاييزم
در پنجه باد...بي تو سرگردان تر از
نسيم سحرم..
بي تو ..اشکم...دردم...آهم...
آشيان برده ز ياد...
بي تو خاکستر سردم...خاموش...
نتپد ديگر در سينه من دل با شوق...
نه مرا بر لب...بانگ شادي...
بي تو وحشت هر زمان مي دردم....
بي تواحساس من از زندگي
بي بنياد...کاستن...کاهيدن...کاهش جانم...
کم کم چه کسي خواهد ديد ...مردنم را بي تو... بي تو
مردم...مردم...
چه کسي باور کرد...جنگل جان مرا...آتش عشق تو
خاکستر کرد ؟
تقديم به عزيزترينم....
هميشه دوستت خواهم داشت.....

وروجك نويسنده ستاره در جمعه پنجم بهمن 1386 ساعت 8:8 بعد از ظهر موضوع | +
سلام
گوچگونک عید اشما مبارک بشیه
امیدوار هستو همیشه پیروز بشیه در تمامیه مراحل دوشواره زندگیه خودخا
سر بلند بشیه
به زبان محلی هم تبریک گفتن حالی میده
خلاصه
عید ووووووووووووووو شب یلدا بر همه مبارک فقط مراقب اواقب پور خوری هم باشید
وروجك نويسنده ستاره در شنبه یکم دی 1386 ساعت 0:17 قبل از ظهر موضوع | +
ادمك اخر دنياست بخند ادمك مرگ همين جاست بخند دست خطي كه تو را عاشق كرد شوخي كاغذي ماست بخند ادمك مست نشي گريه كني كل دنيا سراب است بخند 
وروجك نويسنده ستاره در شنبه هفدهم آذر 1386 ساعت 9:50 بعد از ظهر موضوع | +
توي شطرنج دل تو من همه هستي مو باختم
قلعه ي دلم خراب شد با هزار بهونه ساختم
واسه ديدن رخ تو همه سربازامو دادم
توي اون خونه ي مشکي به سياهي دل ندادم
گفته بودم که مي ميرم با اشاره ي نفسهات
قلعه و شاه و وزيرم همشون قبضه ي چشمات
رنگ اتيش تو دلت بود انعکاسش تو نگاهت
شاه عشقم خاک پات بود تا هميشه چشم به راهت
اخر بازي عشقت گفتي که سادگي کردي
مهره هاي قلب من رو زدي و رحمي نکردي
وروجك نويسنده سونیا در دوشنبه پنجم آذر 1386 ساعت 11:26 بعد از ظهر موضوع | +
شكست عهد من و گفت : هر چه بود و گذشت
به گريه گفتمش : آري و چه زود گذشت
بهار بود و تو بودي عشق بود و اميد
بهار رفت و تو رفتي و هر چه بود گذشت
وروجك نويسنده مینا در جمعه دوم آذر 1386 ساعت 10:19 قبل از ظهر موضوع | +
«هميشه همين گونه بوده است»
هميشه اين گونه بوده است :
کسي را که خيلي دوست داري زود از دست مي دهي پيش از آنکه خوب نگاهش کني. پيش از
آنکه تمام حرفهايت را به او بگويي ، پيش از آنکه همه لبخندهايت را به او نشان بدهي مثل
پروانه اي زيبا بال ميگيرد و دور مي شود ، فکر مي کردي ميتواني تا آخرين روزي که زمين
به دور خود مي چرخد و خورشيد از پشت کو ه ها سرک مي کشد در کنارش باشي .
هميشه اين گونه بوده است :
کسي که از ديدنش سير نشده اي زود از دنياي تو ميرود ، وقتي به خودت مي آيي که حتي ردي
از او در خيابان نيست فکر مي کردي ميتواني با او به همه باغها سر بزني ، هنوز روزهاي
زيادي بايد با او به تماشاي موجها مي رفتي ، هنوز ساعتهاي صميمانه اي بايد با او اشک
مي ريختي
هميشه اين گونه بوده است :
وقتي از هر روزي بيشتر به او نياز داري ، وقتي هنوز پيراهن خوشبختي را کا ملا بر تن
نکرده اي ، وقتي هنوز ترانه هاي عاشقي را تا آخر با او نخوانده اي نا با ورانه او را د
ر کنارت نمي بيني ، فکر مي کردي دست در دست او خنده کنان به آن سوي نرده هاي آسمان
خواهي رفت تا دامنت را از بوسه و نور پرکند .
هميشه اين گونه بوده است :
او که ميرود ، او که براي هميشه مي رود آنقدر تنها مي شوي که نام روزها را فراموش ميکني
، از عقربه هاي ساعت ميگريزي و هيچ فرشته اي به خوابت نمي آيد
راستي اگر هنوز او نرفته ؛ اگر هنوز باد همه شمعهايت را خاموش نکرده ؛ اگر هنوز مي تواني
برايش يک گل بفرستي و غزلي از حافظ بخواني پس قدر تک تک نفسهايش را بدان
وروجك نويسنده ستاره در پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386 ساعت 9:25 بعد از ظهر موضوع | +
هرگز نگذار سياهي ديروز سپيدي فرداي تو را خاکستري کند!![]()
وروجك نويسنده سونیا در دوشنبه بیست و یکم آبان 1386 ساعت 10:26 بعد از ظهر موضوع | +
می نگارم
به یاد روزهای انتظار
به یاد لحظه های فراق
به یاد چشم های اشکبار
به یاد او که چون پرنده ای از سویم پر کشید
و چشم های منتظرم را تا ابد
به انتظار گذاشت...
هیچکس لیاقت اشک های تو را ندارد و کسی که لیاقت اشکهای تو را دارد
هیچوقت باعث اشک ریختن تو نمی شود.
( گابریل گارسل)

وروجك نويسنده ستاره در یکشنبه بیستم آبان 1386 ساعت 1:59 بعد از ظهر موضوع | +
به کسي عشق بورز که لايق عشق باشد نه تشنه ي عشق
زيرا تشنه روزي سيراب خواهد شد.
وروجك نويسنده سونیا در چهارشنبه نهم آبان 1386 ساعت 7:10 بعد از ظهر موضوع | +
آخرين حرف ها
آمار وروجكا

تقدیم به :
نوجوانانی که زیبایی و شکوه(تولد مجدد)خود را می پذیرند,خویشتن را می یابند و سعی در حفظ انسانیت خویش دارند.
این وب کوچولو رو تقدیم به تمام شما جوانان و نو جوانان می کنیم و تمام تلاشمان را می کنیم تا شما از وب ما لذت برید.
نقشه كلبه وروجكا
كاتبان
اهالي كلبه ما
قديم نديما
طراح قالب
POWERED BY